طریق

ادبی عاطفی

قامت یار

http://axgig.com/images/05756593283015792327.jpg

+ نوشته شده در  دوشنبه 11 فروردین1393ساعت 23:38  توسط باغبان... 

باغچه همسایه

تو به من خنديدی 
و نمی دانستی 
من به چه دلهره از باغچه همسايه 
سيب را دزديدم
باغبان از پی من تند دويد
سيب را دست تو ديد
غضب آلوده به من كرد نگاه
سيب دندان زده از دست تو افتاد به خاک
و تو رفتی و هنوز،
سالها هست كه در گوش من آرام،
آرام
خش خش گام تو تكرار كنان،
می دهد آزارم
و من انديشه كنان
غرق اين پندارم
كه چرا
خانه كوچك ما
سيب نداشت...

+ نوشته شده در  جمعه 30 آبان1393ساعت 7:41  توسط باغبان...  | 

چشمان شب

+ نوشته شده در  شنبه 24 آبان1393ساعت 20:37  توسط باغبان...  | 

خیال خوبی ها درمان بدی ها نیست

ویلیام شکسپیر

 

کیست که بتواند آتش بر کف دست نهد

و با یاد کوه های پر برف قفقاز خود را سرگرم کند

یا تیغ تیز گرسنگی را با یاد سفره های رنگارنگ کند کند

یا برهنه در برف دی ماه فرو غلتد

و به آفتاب تموز بیاندیشد

نه هیچ کس هیچ کس

چنین خطری را به چنان خاطره ای تاب نیاورد

از این که خیال خوبی ها درمان بدی ها نیست

بلکه صد چندان بر زشتی آنها می افزاید.

نه هرگز هرگز

هیچ کس

چنین خطری را به چنان خاطره ای تاب نیاورد

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 19 آبان1393ساعت 20:36  توسط باغبان...  | 

مرا به یاد بیاور

 

مرا به یاد بیاور

 فكر كن ، تمام ثانیه ها را بگرد

 آنقدر كه دستهایت عبور زمان را

لمس كنند . بگرد 

میان برگ های كهنه تقویم

 در ثانیه های نفس نفس

در دقیقه های

بودن و رفتن

... روی خط صاف آرامش چشمانم

مرا یادت آمد ؟؟!

ناله های آسمان

 درد ابر ، باد

 قاصدك ، شعرهای ناتمام من

نقطه چین های ترانه هایم ....

مرا یادت هست؟!!؟؟

تنها از جنس پاییز

 یك قلب دنباله دار همیشگی

 گوشه ی نوشته هایم

گریه ، لبخند

پیوند نگاهم با سنگفرش های خیس ...

مرا یادت آمد ؟؟!؟؟

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 14 آبان1393ساعت 10:33  توسط باغبان...  | 

شاید راهی باشد...

شیشه ی خاطرات را "ها" می کنم،

دستهای یخ زده ات عرق می کنند،

چشمهایم می بارند؛

نقطه چین می شوی در زمزمه هایم...

محو می شوم؛

محو می شوی در تمام دقایق؛

رنگهایت را می شمارم.............!

رنگ به رنگ می شوم..............

رنگارنگ می مانی.............

وای!

دست بردار از دار زدن آدمکهای عاطفه ام...!

دست بر نمی دارم از انتظار در پس دیوار سنگی دلت...!

شاید جایی باشد برای خندیدن به لبهای چین خورده ام.....

شاید راهی باشد برای بند زدنِ رازهای ترک خورده ات

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 8 آبان1393ساعت 2:0  توسط باغبان...  | 

عمیق ترین درد...

 

عميق ترين درد در زندگی مردن نيست...

بلکه نداشتن کسی است که الفبای دوست داشتن را برايت تکرار کند و تو از او رسم محبت بياموزی .

عميق ترين درد در زندگی مردن نيست...

بلکه گذاشتن سد در برابر روديست که از چشمانت جاريست.

عميق ترين درد در زندگی مردن نيست...

بلکه پنهان کردن قلبی ست که به اسفناک ترين حالت شکسته شده .

عميق ترين درد در زندگی مردن نيست...

بلکه نداشتن شانه های محکمی ست که بتوانی به آن تکيه کنی.

+ نوشته شده در  جمعه 2 آبان1393ساعت 20:30  توسط باغبان...  | 

هیچ و باد...

زنده یاد فریدون مشیری

 

هيچ و باد است جهان؟

                         گفتي و باور كردي!؟

كاش، يك روز، به اندازه «هيچ»

غم بيهوده نمي‌خوردي!

 

كاش، يك لحظه، به سرمستي باد

شاد و آزاد به سر مي‌بردي!

+ نوشته شده در  یکشنبه 27 مهر1393ساعت 20:27  توسط باغبان...  | 

باران...

http://axgig.com/images/19510368099707605044.jpg

+ نوشته شده در  پنجشنبه 17 مهر1393ساعت 14:58  توسط باغبان...  | 

اندرز

شکسپیر :

زندگی کوتاه است....

پس به زندگیت عشق بورز

+ نوشته شده در  یکشنبه 13 مهر1393ساعت 22:41  توسط باغبان...  | 

بهاران نگاه

+ نوشته شده در  چهارشنبه 9 مهر1393ساعت 22:47  توسط باغبان...  | 

گلایه

از صبا پرس که ما را همه شب تا دم صبح

 

بوی زلف تو همان مونس جانست که بود

 

حافظ

+ نوشته شده در  شنبه 5 مهر1393ساعت 22:44  توسط باغبان...  | 

مطالب قدیمی‌تر