طریق

ادبی عاطفی

قامت یار

http://axgig.com/images/05756593283015792327.jpg

+ نوشته شده در  دوشنبه 11 فروردین1393ساعت 23:38  توسط باغبان... 

یا محمد؛ دوستت دارم

+ نوشته شده در  پنجشنبه 2 بهمن1393ساعت 21:4  توسط باغبان...  | 

صلوات

 

اللًّهُـ‗_✿_‗ـمَ صَّـ‗_✿ـلِ عَـ‗_✿_‗ـلَى مُحَمَّـ‗_✿_‗ـدٍ

 

وَ آلِ مُحَمَّـ‗__✿‗ـَد و عَجِّـ‗_✿_‗ـلّ

 

فَّرَجَهُـ‗_✿‗ـم

+ نوشته شده در  سه شنبه 30 دی1393ساعت 23:52  توسط باغبان...  | 

التماس ظهور

جملات زیبا گیله مرد

+ نوشته شده در  پنجشنبه 25 دی1393ساعت 23:50  توسط باغبان...  | 

حرم یار

+ نوشته شده در  دوشنبه 15 دی1393ساعت 23:49  توسط باغبان...  | 

بیا...

اي رفته كم‌كم از دل و جان، ناگهان بيا
مثل خدا به ياد ستمديدگان بيا

قصد من از حيات، تماشاي چشم توست
اي جان فداي چشم تو؛ با قصد جان بيا

چشم حسود كور، سخن با كسي مگو
از من نشان بپرس ولي‌ بي‌نشان بيا

ايمان خلق و صبر مرا امتحان مكن
بي‌ آنكه دلبري كني از اين و آن بيا

قلب مرا هنوز به يغما نبرده‌اي
اي راهزن دوباره به اين كاروان بيا

 

فاضل نظری

+ نوشته شده در  یکشنبه 7 دی1393ساعت 9:53  توسط باغبان...  | 

زندگی چیست؟

+ نوشته شده در  یکشنبه 30 آذر1393ساعت 17:55  توسط باغبان...  | 

فرداها...

قصه از حنجره ایست که گره خورده به بغض

صحبت از خاطره ایست که نشسته لب حوض

یک طرف خاطره ها!

یک طرف پنجره ها!

در همه آوازها! 


حرف آخر زیباست!

آخرین حرف تو چیست که به آن تکیه کنم؟

حرف من دیدن پرواز تو در فرداهاست

+ نوشته شده در  یکشنبه 23 آذر1393ساعت 13:52  توسط باغبان...  | 

پاییز

جواد فراهانی

 

پاییز برگشته

حتما برگی افتادنش را فراموش کرده بود

آن قدر ها مهربان هست

به خاطر یکی هم از سفر باز گردد

+ نوشته شده در  دوشنبه 17 آذر1393ساعت 9:47  توسط باغبان...  | 

دوستی... خصم...

دوستی با هر که کردم خصم مادرزاد شد

آشیان هرجا نهادم خانه صیاد شد

آن رفیقی که با خون جگر پروردمش 

روز مردن بر سر دار آمد و جلاد شد

 

1257457629.jpg

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 11 آذر1393ساعت 14:45  توسط باغبان...  | 

باران

+ نوشته شده در  پنجشنبه 6 آذر1393ساعت 12:43  توسط باغبان...  | 

باغچه همسایه

تو به من خنديدی 
و نمی دانستی 
من به چه دلهره از باغچه همسايه 
سيب را دزديدم
باغبان از پی من تند دويد
سيب را دست تو ديد
غضب آلوده به من كرد نگاه
سيب دندان زده از دست تو افتاد به خاک
و تو رفتی و هنوز،
سالها هست كه در گوش من آرام،
آرام
خش خش گام تو تكرار كنان،
می دهد آزارم
و من انديشه كنان
غرق اين پندارم
كه چرا
خانه كوچك ما
سيب نداشت...

+ نوشته شده در  جمعه 30 آبان1393ساعت 7:41  توسط باغبان...  | 

مطالب قدیمی‌تر