طریق

ادبی عاطفی

قامت یار

http://axgig.com/images/05756593283015792327.jpg

+ نوشته شده در  دوشنبه 11 فروردین1393ساعت 23:38  توسط باغبان... 

شاید راهی باشد...

شیشه ی خاطرات را "ها" می کنم،

دستهای یخ زده ات عرق می کنند،

چشمهایم می بارند؛

نقطه چین می شوی در زمزمه هایم...

محو می شوم؛

محو می شوی در تمام دقایق؛

رنگهایت را می شمارم.............!

رنگ به رنگ می شوم..............

رنگارنگ می مانی.............

وای!

دست بردار از دار زدن آدمکهای عاطفه ام...!

دست بر نمی دارم از انتظار در پس دیوار سنگی دلت...!

شاید جایی باشد برای خندیدن به لبهای چین خورده ام.....

شاید راهی باشد برای بند زدنِ رازهای ترک خورده ات

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 8 آبان1393ساعت 2:0  توسط باغبان...  | 

عمیق ترین درد...

 

عميق ترين درد در زندگی مردن نيست...

بلکه نداشتن کسی است که الفبای دوست داشتن را برايت تکرار کند و تو از او رسم محبت بياموزی .

عميق ترين درد در زندگی مردن نيست...

بلکه گذاشتن سد در برابر روديست که از چشمانت جاريست.

عميق ترين درد در زندگی مردن نيست...

بلکه پنهان کردن قلبی ست که به اسفناک ترين حالت شکسته شده .

عميق ترين درد در زندگی مردن نيست...

بلکه نداشتن شانه های محکمی ست که بتوانی به آن تکيه کنی.

+ نوشته شده در  جمعه 2 آبان1393ساعت 20:30  توسط باغبان...  | 

هیچ و باد...

زنده یاد فریدون مشیری

 

هيچ و باد است جهان؟

                         گفتي و باور كردي!؟

كاش، يك روز، به اندازه «هيچ»

غم بيهوده نمي‌خوردي!

 

كاش، يك لحظه، به سرمستي باد

شاد و آزاد به سر مي‌بردي!

+ نوشته شده در  یکشنبه 27 مهر1393ساعت 20:27  توسط باغبان...  | 

باران...

http://axgig.com/images/19510368099707605044.jpg

+ نوشته شده در  پنجشنبه 17 مهر1393ساعت 14:58  توسط باغبان...  | 

اندرز

شکسپیر :

زندگی کوتاه است....

پس به زندگیت عشق بورز

+ نوشته شده در  یکشنبه 13 مهر1393ساعت 22:41  توسط باغبان...  | 

بهاران نگاه

+ نوشته شده در  چهارشنبه 9 مهر1393ساعت 22:47  توسط باغبان...  | 

گلایه

از صبا پرس که ما را همه شب تا دم صبح

 

بوی زلف تو همان مونس جانست که بود

 

حافظ

+ نوشته شده در  شنبه 5 مهر1393ساعت 22:44  توسط باغبان...  | 

پروانه خیال

+ نوشته شده در  یکشنبه 30 شهریور1393ساعت 15:0  توسط باغبان...  | 

آگهی مرگ

دیوارِ کوچه‌ی‌ ما هم‌سن‌ و سالمونه‌ !

اون‌ سرگذشت‌ِ نسل‌ِ خاکسترُ می‌دونه‌ !

ما آرزوهامون‌ُ رو آجراش‌ نوشتیم‌ !

گفتیم‌ که‌ تو جهنم‌ دنبال‌ِ یه‌ بهشتیم‌ !

تو بچه‌گی‌ نوشتیم‌ : یا مرگ‌ یا مصدق‌ !

نفت‌ُ ترانه‌ کردیم‌ ، ما بچه‌های‌ عاشق‌ !

تو فصل‌ِ نوجوونی‌ داس‌ُ چکش‌ کشیدیم‌ !

اعدامِ زنبقا ر ُ با داس‌ِ حیله‌ دیدیم‌ !

فصل‌ِ جوونی‌ِ ما دیوارِ خسته‌ی‌ سَرد ،

پیراهن‌ِ قشنگ‌ِ شب‌نامه‌ رُ به‌ تن‌ کرد !

از آسمون‌ صدای‌ بال‌ِ کبوتر اومد !

تقویم‌ِ خون‌ ورق‌ خورد ! گفتن‌ قُرُق‌ سَر اومد !

امّا نشد رهایی‌ شعری‌ بشه‌ رو دیوار !

ما جنگُ دوره کردیم تو بُهت‌ِ دودُ رگبار !

وقتی‌ شقیقه‌هامون‌ جوگندمی‌ شد آخر ،

تو آسیاب‌ِ صبرِ اون‌ جنگ‌ِ نابرابر !

دیوارِ کوچه‌ زخمی‌ از خنجرِ بلا بود !

شعرای‌ یادگاریش‌ با اشک‌ِ مادرا بود !

اون‌ زخما رُ پوشوندن‌ با رنگ‌ُ ننگ‌ُ انکار !

گفتن‌ : نوشتن‌ از عشق‌ ممنوعه‌ روی‌ دیوار !

ما پا به‌ پای‌ دیوار ویرون‌ شدیم‌ ، تکیدیم‌ !

حرفای‌ قلبمون‌ُ رو آجراش‌ ندیدیم‌ !

حالا دیگه‌ رو دیوار چیزی‌ نمونده‌ باقی‌ ،

جز آگهی‌ِ مرگ‌ِ هم‌کوچه‌های‌ یاغی‌ !

هم کوچه های یاغی !

چیزی نمونده باقی !

چیزی نمونده باقی ..

 

یغما گلرویی

+ نوشته شده در  سه شنبه 25 شهریور1393ساعت 20:46  توسط باغبان...  | 

موسیقی عجیبی ست مرگ. 


بلند می شوی


و چنان آرام و نرم می رقصی 

 

که دیگر هیچکس تو را نمی بیند 

 

گروس عبدالملکیان

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 18 شهریور1393ساعت 14:47  توسط باغبان...  | 

آی عاشق...

 

عشق امضای خداست....

+ نوشته شده در  شنبه 8 شهریور1393ساعت 14:44  توسط باغبان...  | 

مطالب قدیمی‌تر